کتابخانه اشک اژدها

سکوت را رعایت کنید!

خدا حافظ

خداحافظ همتونو فراموش میکنم بای 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲
ژنرال دیسموند

سیرک! ⛺

عجب سیرکی است!

همه مان خواهیم مُرد.

این مساله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم، ولی نمیکند.

ما با چیزهای بی اهمیت و مبتذل، کوچک شده ایم، ترور شده ایم.

ما در "هیچ" هضم شده ایم.

🧾×| چارلز بوکفسکی

۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
حساب کاربری حذف شده

ناگهانی 7

من یاد گرفتم که به جای ناراحت بودن، توضیح دادن، دلیل آوردن و بحث کردن با آدمایی که میخوان از زندگیم برن، یک‌بار برای آخرین بار بغلشون کنم و بگم :
ممنون بابت خاطره‌های خوب و بدی که برام ساختی، وقتی که باهام گذروندی و چیزای مختلفی که بهم یاد دادی.
بعدم با لبخند براشون دست تکون بدم و بگم : “به سلامت”
چون زندگی بهم ثابت کرده که آدما اگر بخوان بمونن حتی اگر هزار تا دلیل برای رفتن داشته باشن،
بهانه‌ واسه موندن رو پیدا میکنن...

 

+شقایق جلیلی

۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
little kitten

ناگهانی 6

شاید تا همین چند سال پیش، اگه کسی بهم ضعف رفتاریم رو می‌گفت، به شدت از گستاخیش خشمگین می‌شدم که چطور به خودش اجازه داده در مورد من نظر بده؛
کمی که گذشت، می‌نشستم روبه‌روی طرف و اگه‌ با احترام صحبت می‌کرد، می‌شنیدمش و بخش‌های منطقی حرفاشو می‌پذیرفتم.

اما الان، شنواییم رو سلیقه‌ای نمی‌کنم.
می‌شنوم و تا ساعت‌ها یا حتی روزها به حرف‌هاش فکر می‌کنم و به خودم می‌گم:
«پسر، همه که کامل نیستن
همه که بی‌نقص نیستن.
ببین دنیا، دنیای عیب و نقصه!
ببین اگه قرار بود کامل باشی، دنیا دیگه دنیای تغییر نبود؛
اونوقت چی یاد می‌گرفتی و چه جوری رشد می‌کردی توو این دنیا؟
این دنیا می‌چرخه تا بهت یاد بده تو هیچی نیستی.
این غرور و خودخواهی کوفتی چیه که این‌جوری دور گردنت پیچیدی و داری خودت رو خفه‌ می‌کنی که 
"من همینم که هستم"
چرا برای این‌که ظاهرت زیباتر بشه، حاضری دماغ و چشم و و هزار جای دیگه خودت رو عمل کنی، اما به رفتار که می‌رسه، با صدای بلند می‌گی:
«منو با همین اخلاق گندم، رو سرتون بذارین!
این عین خودشیفتگی و خودخواهیه»

یه تله ذهنی هست تو روان‌شناسی به نام "خویشتن‌داری ناکافی" که معمولاً با خودشیفتگی جفت می‌شه و کلیتش اینه که:
افراد مبتلا، قادر به تحمل هیجان و تکانه‌های خود نیستند (معمولا احساس‌های ناخوشایند مثل خشم و.عصبانیت...)
و در زندگی برای دستیابی به اهداف بلندمدت آتی، مشکلات عدیده‌ای دارند؛
چون حاضر نیستند لذت و رضایت آنی رو جهت نیل به رضایتی عمیق‌تر به تأخیر بیندازند.
اون‌ها تأکید اغراق‌آمیزی بر اجتناب از ناراحتی دارند و ترجیح می‌دن از درد و مسئولیت پذیری اجتناب کنند؛ حتی به قیمت از دست دادن رابطه‌ها و آیندشون.
و جالب اینکه پایه‌ی درمان این تله، یه چیزه: "پذیرش"
اما نه اون پذیرشی که با خودشیفتگی و استحقاق مطرح می‌شه که: من همینم و بقیه منو همین مدلی بپذیرن!
بلکه به این معنا که کمبودهاشون رو بشنوند و 
بدون تعصب، نگاه عمیق‌تری به خود بیاندازند که چی باعث شده این کوتاهی در رفتارم وجود داشته باشه یا دیده بشه؛
این به معنای مسئولیت پذیریه 
نه مسئولیت گریزی و توقع اینکه هر کسی ما رو می‌خواد، باید کثافات ما رو قبول کنه!

پذیرش یعنی با نگاه عشق به محبوب و کمبودهاش نگریستن.
یعنی من تو رو با آنچه هستی، دوست دارم، می‌پرستم
نه برعکسش...
که در رابطه سالم،
هر دو طرف پذیرش دارند.
پذیرشِ عیب و کمبود، و این اولین قدم برای تحوله...

👤پیام صوفی

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
little kitten

ناگهانی 5


این روزها مادرم همیشه میگه: وقتی میدونی یه چیزی تهش عاقبتی نداره، ادامش نده...
خب مادره دیگه، میفهمه!
میفهمه دوستت دارم و... دوستم نداری!
میفهمه که دوست داشتنت هیچ انتهایی نداره!
میفهمه که اگه یه روزی، یه جایی عاشقمم بشی، بازم من و تو نمیتونیم با هم باشیم ...
میفهمه که هیچوقت واسه من و تو، من و تویی وجود نداره!
ولی خب... اصلا عاقبتش مهم نیست؛
آخه تو همیشه میگفتی اون کاریو بکن که آرامشت توشه!
اینکه عشق تو برابر آرامش منه، یعنی مال منی دیگه! مگه نه؟
همین که حال من، با دوست داشتنت خوبه‌‌‌‌، همین کافیه!
به نظرم عاقبت هر چیزی با ادامه دادنش عوض میشه!!!


*مانلی آوین

۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
little kitten

ناگهانی 4

‏آلیس مونرو راجع به یه دوره‌ی افسردگی تو زندگیش نوشته: 
«آنچه از دستم برمی‌آمد با آنچه دلم میخواست انجام دهم منافات داشت». 
شاید این بدترین حسی باشه که آدم میتونه تجربه کنه.

۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
little kitten

قهوه سرد !

دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ این که بفهمه، بدون این که یه ذره حس کنه..
هرشب ساعتِ ۸ تنهایی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن..

ادامه مطلب
۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
حساب کاربری حذف شده

ناگهانی 3

‌همه‌ی آدما گاهی نیاز به کمک دارند، 
گاهی حالشون خوب نیست، پس:
اینکه بخواهیم همیشه آدم قوی داستان ما باشیم موجب میشه یه روز بشکنیم

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
little kitten

ناگهانی 2

بند کفشمو محکم بستم.از خونه زدم بیرون.رفتم به سمت گل فروشی.یک گل رز رنگارنگ واسش خریدم.وقت کم بود.دیر کردم.کل راه رو دویدم.وقتی دیدمش مثل همیشه یک لبخند گشاد تحویلم داد.پیشونیشو بوسیدم.گل رو بهش دادم.مثل همیشه ذوق کرد.خندید.خندشو خدا کشیده بود...

۱ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰
little kitten

ناگهانی 1

 

بی خیال تو بودم
سبک
رها
آزاد
مثل پیراهن بی گیره
رویِ بند
می رقصیدم در باد
ناگهان
دستی گره زد مرا
به بند خیال تو
و من ماندمُ
حجمِ وسیعِ دلتنگی
و گرهی که
به دستان تو باز خواهد شد
کاش
باد مرا می برد... 

👤سارا قبادی

۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
little kitten

ژنرال وبلاگ زد

فالو بشه 

کلیک

اگه دوست دارید

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ژنرال دیسموند

موافقید؟

دوستان

موافقید باز قلم ب دست بگیرم و بنویسم؟

من ادعا ندارم و نویسنده قوی ای نیستم...حتی ادعای نوشتنم ندارم...ولی گاهی...

ب هرحال اگه داستان های منو نخوندید روی لینک های زیر کلیک کنید

داستان ها ب صورت کوتاه و تک پارتی ای و اغلب سد اند

کلیک

 

کلیک

 

کلیک

خب...این سه تا از داستان هارو میتونید بخونید تا یکم با نوع نوشتنم اشنا شید

فق ما ت سایت داستان کوتاه زیاد داریم...اونایی ک نوشته ی منه...زیرش اسم نویسنده ینی عسل خورده

اگ تمایل ب خوندن و ادامه دادن دارید..لطفا کامنت بذارید

یه نقطه هم باشه کافیه (:

اگ کامنت ها ب تعداد خوبی رسید حتما میزارم(:🌈

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
little kitten

حرف حق 33

همیشه سال تحویل که می شد بهش زنگ می زدم،
می خواستم تو سالِ جدید صدای اولین کسی که می شنوم اون باشه،
اونم منتظر بود که بهش زنگ بزنم چون همیشه با اولین بوق گوشیو بر می داشت،
گوشیمو برداشتم،
با اینکه اسمش تو گوشیم سیو بود اما هیچوقت واسه زنگ زدن از رو اسم دنبالش نمی گشتم،
همیشه شماره شو می گرفتم،
این کارو دوست داشتم،
شاید چون تنها شماره ای که حفظ بودم شماره ی اون بود،
آخه من خیلی فراموشکارم،
شمارشو گرفتم،
بعد از چندتا بوق برداشت !
گفتم سال نوعت مبارک،
گفت ممنون،
من شمارو می شناسم؟
یهو تمامِ سال تحویلایی که بهش زنگ زده بودم اومد تو ذهنم،
همیشه اولین جمله این بود؛
دلم برات تنگ شده،
اونم می گفت ما که چند دیقه پیش به هم پیام داده بودیم،
منم همون جمله ی کلیشه ای مسخره رو می گفتم،
نه بابا یه سال گذشته،
اونم می خندید،
میگفت آره راست میگی حواسم نبود،
منم دلم برات تنگ شده عزیزم،
صدای اون کسی که پشتِ خط بود دوباره منو به خودم آورد؛
با شما بودم،
گفتم فکر کنم خط رو خط شده،
اشتباه گرفتم شرمنده،
گوشیو که قطع کردم دیدم شماره ای که گرفته بودمو سیو نداشتم،
فکر کنم همه چی فقط یه خواب بوده،
آخه من تازه از خواب بیدار شده بودم،
همیشه وقتی از خواب بیدار میشی تا چند لحظه هنوز ادامه خوابتو زندگی می کنی،
تو فیلمِ inception یه دیالوگ جالب داشت،
می گفت وقتی خوابتو باور می کنی دیگه نمی تونی واقعیتو بپذیری !


👤 محسن محمودنیا

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
little kitten

حرف حق 32

بنظرم رابطه وقتی به جای خوبی رسیده که صب که از خواب پامیشین وقتی هنوز از تخت نیومدین بیرون باهمون صورت خوابالو و پر پف بهم ویدیومسیج بدین و چهره هم رو مسخره کنین و بخندین.

۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
little kitten

حرف حق 31

نصف “مهم نیست” هایی که میگم خیلی هم مهمه،نصف “بیخیالش” هایی هم که میگم هنوز تو فکر و خیالم هستن، نصف “به من چه” ها به من اتفاقا مربوطن و اکثر “نمیدونم” ها رو میدونم،فقط حسش نیست میفهمی؟

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
little kitten